تبليغاتX
بـارون بهــاری

آهنگ مورد علاقه من و الهام

سردي نگاهُ بشکن
فاصله سزاي ما نيست
تو بمون واسه هميشه
اين جدايي حق ما نيست
بودن تو آرزومه
حتي واسه يه لحظه، مي ميرم بي تو

خوندن من يه بهونه است، يه سرود عاشقونه است
من برات ترانه مي گم، تا بدوني که باهاتم
تو خود دليل بودنم، بي تو شب سحر نمي شه، مي ميرم بي تو

من عشقت رو به همه دنيا نمي دم
حتي يادت رو به کوه و دريا نمي دم، با تو مي مونم واسه هميشه

اگه دنيا بخواد من و تو تنها بمونيم، واست مي ميرم، جواب دنيا رو مي دم، با تو مي مونم واسه هميشه
خاطرات تو رو چه خوب چه بد حک مي کنم، توي تنهايي هام فقط به تو فکر مي کنم، با تو مي مونم واسه هميشه

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 11:28 توسط مصی |

مصی تولدت مبارررککک اومدم اینجا از طرف داود و خودم تولدت رو تبریک بگم  و برات دوتا آرزو کنم برم  به نوزده سالگی خوش اومدی

امیدوارم خوش بگذره بهت

۱.اینکه کرج قبول شی

۲.با آقای X که فعلا مجهول بید خوشبخت بشی

این شعر هم از "چرا"ی عزیزم برای تو

جشن تولد تو ای نازنین مبارک

غنچه ی ما گل شده همگی بگین مبارک

تولدت مبارک تولدت مبارک

+ نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 3:25 توسط الهام |

من تمنا كردم

كه تو با من باشي

تو بمن گفتي

- هرگز، هرگز

پاسخي سخت و درشت

و مرا غصه اين

هرگز

كشت ...!

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 16:41 توسط الهام |

 

دارم از چشات میخونم باورش سخته هنوزم

تو نباشی توی شعرام من دیگه از کی بخونم

حالا که میخوام بمونی، شعر رفتن رو میخونی

قلب من عاشق ترینه اینو از چشام میخونی

دست تو ، تو دست من بود نمیدونم کی تو رو ازم گرفت
نمیدونم که کدوم نگاه شوم قصه جدایی رو برام نوشت
 

 

+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 22:58 توسط مصی |

عشق نمی پرسه تو کی هستی ؟...عشق فقط می گه:تو مال منی

عشق نمی پرسه اهل کجایی؟...فقط میگه:توی قلب من زندگی می کنی

عشق نمی پرسه چه کار می کنی ؟...فقط میگه:باعث میشی قلب من به ضربان بیفته

عشق نمی پرسه چرا دور هستی؟...فقط می گه:همیشه با منی

عشق نمی پرسه دوستم داری؟...فقط میگه:دوستت دارم

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند...قاب عکس توست اما شیشه عمر من است...بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند...تار موی توست اما ریشه عمر من است

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 22:52 توسط مصی |

دفتر عمر مرا                با وجود تو

    شکوهی دیگر                  رونقی دیگر هست

     می توانی تو به من                      زندگانی بخشی       

    یا بگیری از من                آنچه را می بخشی...

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 22:22 توسط الهام |

              آسمون به ماه ميگه:عشق يعني چي؟ 
                       ماه ميگه: يعني اومدن دوباره‌ي تو
                                 ماه ميگه؟ تو بگو عشق يعني چي؟
                                            آسمون ميگه : انتظار  ديدن تو...

داود جونم به خاطر مطلب پست قبلی ازت ممنونم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 16:46 توسط الهام |

 امروز صبح که از خواب بيدار شدي،نگاهت مي کردم؛و اميدوار بودم که با من حرف بزني،حتي براي چندکلمه،نظرم را بپرسي يا براي اتفاق
خوبي که ديروز در زندگي ات افتاد،از من تشکر کني.اما متوجه شدم که خيلي مشغولي،مشغول انتخاب لباسي که مي خواستي بپوشي.
وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي دويدي تا حاضر شوي فکر مي کردم چند دقيقه اي وقت داري که بايستي و به من بگويي:سلام؛اما
تو خيلي مشغول بودي.يک بار مجبور شدي منتظر بشوي و براي مدت يک ربع کاري نداشتي جز آنکه روي يک صندلي بنشيني. بعد ديدمت
که از جا پريدي.خيال کردم مي خواهي با من صحبت کني؛اما به طرف تلفن دويدي و در عوض به دوستت تلفن کردي تا از آخرين شايعات
با خبر شوي. تمام روز با صبوري منتظر بودم.با اونهمه کارهاي مختلف گمان مي کنم که اصلاً وقت نداشتي بامن حرف بزني.متوجه شدم
قبل از نهار هي دور و برت را نگاه مي کني،شايد چون خجالت مي کشيدي که با من حرف بزني،سرت را به  سوي من خم نکردي. تو به
خانه رفتي و به نظر مي رسيد که هنوز خيلي کارها براي انجام دادن داري.بعد از انجام دادن چند کار،تلويزيون
 را روشن کردي.نمي دانم
تلويزيون را دوست داري يا نه؟ در آن چيزهاي زيادي نشان مي دهند و تو هر روز مدت زيادي از روزت را جلوی آن مي گذراني؛ در حالي که
درباره هيچ چيز فکر نمي کني و فقط از برنامه هايش لذت مي بري...باز هم صبورانه انتظارت را کشيدم و تو در حالي که تلويزيون را نگاه
مي کردي،شام خوردي؛ و باز هم با من صحبت نکردي. موقع خواب...،فکر مي کنم خيلي خسته بودي. بعد ازآن که به اعضاي خوانواده ات
شب به خير گفتي ، به رختخواب رفتي و فوراً به خواب رفتي.اشکالي ندارد.احتمالاً متوجه نشدي که من هميشه در کنارت و براي کمک به
تو آماده ام. من صبورم،بيش از آنچه تو فکرش را مي کني.حتي دلم مي خواهد يادت بدهم که تو چطور باديگران صبور باشي.من آنقدر دوستت
دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر يک سر تکان دادن،دعا،فکر،يا گوشه اي از قلبت که متشکر باشد.
خيلي سخت است که يک مکالمه  يک طرفه داشته باشي.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به اميد آنکه شايد امروزکمي هم به من وقت بدهي.
آيا وقت داري که اين را براي کس ديگري هم بفرستي؟ اگر نه،عيبي ندارد،مي فهمم و هنوز هم دوستت
 دارم. روز خوبي داشته باشي...
 از طرف...دوست و دوستدارت:خدا

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 1:34 توسط الهام |

چي مي شد اگه خدا امروز به حرفهايمان گوش نمي داد چون ديروز به دستوراتش خوب عمل نكرديم .
چي مي شد اگه خدا خواسته هايمان را بي پاسخ مي گذاشت چون فراموشش كرديم
.
و چي مي شد اگه
...
و چي مي شه اگه ما از اين مطالب به سادگي بگذريم ؟

چي مي شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دريغ مي كرد چرا كه ما از محبت ورزيدن به ديگران دريغ كرديم.
چي مي شد اگه خدا فردا كتاب مقدسش را از ما مي گرفت چرا كه امروز فرصت نكرديم آنرا بخوانيم
.
چي مي شد اگه خدا در خا نه اش را مي بست چون ما در قلبهاي خود را بسته ايم .

چي مي شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما بركت بده چرا كه ديروز ما وقت نكرديم از او تشكر كنيم .
چي مي شد اگه خدا فردا ديگه ما را هدايت نمي كرد چون امروز اطاعتش نكرديم
.
چي مي شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا كه امروز قادر به دركش نبوديم
.
چي مي شد ديگه هرگز شكو فا شدن گلي را نمي ديديم چرا كه وقتي خدا بارون فرستاده بود گله كرديم
.

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 23:14 توسط الهام |

سلام سلام برو بکس خوبین خوشینچاکره همگی (نه ببخشید بعضیا خوششون نمی آد من چاکر بشم ) خوب اصلاَ چه معنی داره   خوب امیدوارم از وبلاگه من و لی لی خوشتون بیاد همونطور که الهام گفت این وبلاگو برای این ساختیم که یه خاطره باشه برامون (البته اگه خدای نکرده هک نشه)

آهان راستی صبا دوستمون که اونم مثله ما پشت کنکور معماریه گفته بود که بنویسیم اون نفره اوله کنکوره  ما هم گفتیم باشه می نویسیم ولی عمراَ اول بشی  نه شوخی بود ان شاء الله که اول میشی

خوب بسه دیگه ما رفتیم کسی کاری نداشت نههههههه رفتمااااااااا

میدونم از اولم کسی کار نداشت                                               

 

  خدانگهداره همگی

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 15:50 توسط مصی |

---------------- www.GHASRE20.blogfa.com